Dictionary

Word List
ID
Title
Meaning
Language
Hit
44832
despide
To regard with contempt or scorn: despised all cowards and flatterers. To dislike intensely; loathe: despised the frigid weather in January. To regard as unworthy of one's interest or concern: despised any thought of their own safety.
en
1
44831
جوش زدن
boil, fret, fume, stew
fa
1
44830
curved
کج ،کج شده ،منحنی ،خمیده
en
1
44829
consign
سپردن، تسلیم کردن، امانت گذاردن، ارسال کردن
en
1
44828
acquit
(حقوق) تبرئه کردن، روسفید کردن، برطرف کردن،اداکردن، از عهده برآمدن، انجام وظیفه کردن،پرداختن و تصفیه کردن(وام و ادعا)، (حقوق)ادای (دین)نمودن، برائت (ذمه) کردن
en
1
44827
snub
(Verb - transitive) بی‌اعتنایی کردن به، به سردی برخورد کردن با، محل نگذاشتن به، تحویل نگرفتن، سر سنگینی کردن با (Verb - transitive) (بازیکن) از شرکت در جایی امتناع کردن، از قبول کاری سر باز زدن (Noun) بی‌اعتنایی، کم محلی، توهین، تحقیر (Adjective) (بینی) کوچک و سربالا
en
1
44826
rendering
(Noun) ترجمه،تعبیر،اندودباراول
en
1
44825
exalt
بلند کردن، متعال کردن، تجلیل کردن، تمجیدکردن
en
1
44824
haggle
چانه، چانه زدن، اصرار کردن، بریدن
en
1
44823
credulous
(Adjective) زودباور، ساده لوح
en
1